چرا پناهندگی دختر آقای کلهر با آب و تاب رسانه ای می شود؟!!!
کلهر مشاور آقای احمدی نژاد می گوید: اگر (نرگس) دختر کلهر نبود باز هم آنقدر خبر ساز می شد؟ این همه جنجال خبری سو استفاده از نام مهدی کلهر نیست؟
آقای کلهر حق دارند! براستی چرا باید یک اتفاق در حوزه خصوصی زندگی آقای کلهر و امثال ایشان در رسانه ها با آب و تاب انعکاس یابد؟ خانواده آقای کلهر و حتی خود آقای کلهر منهای موقعیتی که دارند یکی از افراد این جامعه هستند و بعید نیست در معرض اتفاقاتی واقع شوند مثل همه ی شهروندان دیگر. اما چرا این اتفاقات در مورد مسئولین و خانواده آنها در بوق و کرنا می شود؟ پیش از این نیز فرار فرزند آقای محسن رضایی به آمریکا، مهاجرت فرزند آقای خزعلی به آمریکا، تغییر مواضع دیگر فرزند ایشان و قرار گرفتن در مقابل پدر و ... با آب و تاب در رسانه ها انعکاس پیدا کرده بود.
به نظر نگارنده مسئول بخشی از این جنجال آفرینی رسانه ها خود آقایان هستند؛ وقتی آنها در ترسیم وضعیت جامعه جز گل و بلبل چیزی نمی گویند و چنان بهشتی می آفرینند که بیا و ببین، وقتی آقایان چنان سخن می گویند که گویی در این جامعه همه جوانان آنچنان مشکل جدی با مواضع رسمی دولت ندارند و اگر هم عنادی در پوشش ظاهری ( با آنچه قرائت رسمی است ) دیده می شود چیزی جز نشات گرفته از تمایلات زود گذر و سطحی جوانی نیست و انها در باورهایشان مثل آقای جنتی، کلهر ، رضایی و امثالهم هستند وقتی فرزندشان مخالف آنچه پدرشان می گوید از آب در بیاید طبیعی است که مورد توجه رسانه ها قرار گیرند و خوراک رسانه ها شوند.
اظهار نظر اقای کلهر در مورد پناهندگی دخترش شنیدنی است وی می گوید: گمان می کنم که او توسط دشمنان مملکت اغفال و نقش ابزار تبلیغاتی آنها را ایفا کرده است به عنوان یک پدر به او نصیحت می کنم ابزار دشمن علیه کشورش نشود و راهی نرود که بازگشتی در آن وجود نداشته باشد. توجه می کنید ! آقای کلهر هنوز هم فرافکنی می کنند و خود اسباب تشویش اذهان عمومی را فراهم می آورندحال پر بیراه نیست اگرخوانندگان مصاحبه آقای کلهر از خود بپرسند:
چگونه دشمن در خانه مشاور رئیس جمهور نفوذ کرده و فرزندش را گول زده است؟ واقعا" دشمن ما باید چقدر قوی باشد که در خانه یکی از مسئولین بلند پایه نفوذ کند؟ اگر دشمن بتواند ذهن و فکر یکی از نزدیکان مسئول بلند پایه را بدزد آیا نخواهد توانست به واسطه همین گول خورده اسناد محرمانه نظام را از کیف این مسئول برباید؟ در صورتی که موضوع به این پیچیدگی نیست که در لابلای سخنان آقای کلهر مشاهده می شود بلکه نرگس کلهر نیز جوانی است مثل میلیونها جوانی که در این جامعه زندگی می کنند و متاسفانه مسئولین برداشت درستی از مطالبات آنها ندارند یا نمی خواهند داشته باشند.
پایان شبهای کارامازوفی!
بالاخره شبهای تلخ و شیرین کارامازوفی به پایان رسید. دو ماه و اندی شبها را تا دیر وقت پای صفحات رمان خواندنی " برادران کارامازوف " داستایوفسکی نشستم. شبهایی که گاه لحظاتش برایم تلخ می شد و گاه شیرین. این تلخی و شیرینی ناشی از بدیها و خوبیهایی است که زندگی کارامازوف ها از آن آکنده است و هر خواننده رمان بدون شک از آن تاثیر می پذیرد. به تعبیر ایپولیت کیریلویچ دادستان، " خانواده کارامازوف دارای خصلت فراخ دامنی است که می تواند اضداد بسیار نامتجانس را در خود جمع کند و در همان دم هم درباره هر دو مغاک به تامل پردازد، مغاک بالای سرمان، مغاک والاترین آرمانها، و مغاک زیر پایمان، مغاک پست ترین و زشت ترین پستی ها. یا به قول راکیتین " مفهوم پستی شان به همان اندازه برای این سرشتهای بی پروا و لگام گسیخته ضروری است که مفهوم سخاوت والایشان.
وقتی می خوانی:
- فیودور پاولوویچ پدر خانواده زنی بنام آدلایدا از" خانواده ای نسبتا" ثروتمند و نژاده " را صرفا" بخاطر " چشم اندازی دلرباتر و جهیزیه مفصل " به عنوان همسر میستاند و آنگاه بعد از بالا کشیدن 25000 روبل زن نگون بخت او را طلاق می دهد.
- کودک آدلایدا را به امان خدا می سپارد تا به دست نوکر خانوادگی یعنی گریگوری بزرگ شود.
- برای بار دوم زنی بنام سوفیا ایوانا را این بار نه به طمع پول و ثروت بلکه بخاطر زیبایی فراوانی که برای آدم شهوت پرست و فاسدی که تا آن وقت زیبارویان چاق و چله مورد پسندش بوده اند کشش خاصی داشته به همسری می ستاند و در حضور او خانه را محل تجمع زنان بی بند و بار می سازد و البته بعد از کام گرفتن چون زن اول رهایش می سازد.
- تمام دارایی پسرش دمیتری را که از بابت ارث مادری بهش رسیده بود با حیله بالا می کشد. و چندین و چند رذل صفتی دیگر
با تمام وجود از فیودورپاولوویچ متنفر می شوی . ولی همین آدم شیطان صفت به فرزندش آلیوشا که تصمیم گرفته به کلیسا برود و رهبانیت در پیش گیرد چنین اعتراف می کند: فرصت خوبی است برای ما معصیت کاران دعا می کنی. اینجا خیلی معصیت کرده ایم همیشه در این فکر بوده ام که چه کسی برایم دعا می کند و آیا کسی در دنیا هست که این کار را بکند. پسر عزیزم، در این باره خیلی ابلهم باورت نمی شود خیلی ابله. اگر به جهنم نکشانندم پس چه عدالتی در دنیا هست؟
اگر میخواهید در طول خواندن رمان احساستان دچار فراز و نشیب نشود پیشنهاد می کنم همچون آلیوشا ( پسر کوچک کارامازوف ) باشید ؛ آرام، صبور، دوستدار انسانیت، مومن به مردم ، و خودداری از سرزنش افراد و محکوم کردن آنها. در این صورت اقرار نیوش افراد خواهید بود تا سفره دل را پیش روی شما بگسترانند . باید در کنار بدیها ، خوبیها را هم دید. به قول ایوان گنچارف در رمان آبلوموف: دزد، یا زن بدکار یا یک احمق خود فروش را توصیف کن، اما انسانی را هم که در او هست فراموش نکن. آخر انسان کجاست؟ شما همه می خواهید با ذهنتان بنویسید. خیال می کنید وقتی فکر بود دیگر دل لازم نیست. نه، جانم عشق است که فکر را بارور می کند. دست بسوی انسان فرو لغزیده پیش ببرید تا بلندش کنید و اگر امیدی به نجاتش نیست به تلخی اشک بر او بریزید، به بیچارگی اش نخندید . دوستش بدارید و در وجود او خود را ببینید و بر او همان قضاوت کنید که بر خود می کنید. آن وقت نوشته هاتان را می خوانم و پیشتان سر فرود می آورم..
رمان " برادران کارامازوف " را حتما" بخوانید.
"بردی از یادم" به یادها و خاطره ها پیوست!
استاد مصطفی گرگین زاده خالق اثر ماندگار و پر از خاطره " بردی از یادم " سحرگاه سه شنبه ۱۴ مهرماه در سن ۸۷ سالگی دار فانی را وداع گفت یادش گرامی و روحش شاد.
بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به غم
اي گل بر اشك خونينم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پيمان
كه از آن لب خندان ،
كه شنيدم و هرگز
خبري نشد از آن
كي آيي به برم ، اي شمع سحرم
در بزمم نفسي، بنشين تاج سرم
خواه از جان گذرم
پا به سرم ده ، جان به تنم ده ، چون به سرآمد عمر بي ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زآنكه من در ديار غم
گشته ام بر غمگسار غم
اميد عهد وفا تويي
آفت جان ما تويي
رفته راه خطا تويي
بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم ، فتادم به غم
اي گل بر اشك خونينم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز.
از لا به لای گفته ها!
بخشی از نامه مجید انصاری مدير موسسه نشر و آثار امام خميني(ره) به محمد جواد لاریجانی:
دوستانی که تحقیق درباره بسیاری از مسایل تاریخی و از جمله تحقیق درباره جعلی بودن هولوکاست را که از سوی رییس جمهور محترم طرح و در دنیا جنجال وسیعی براه اندخت حق مسلم آزاداندیشان و تاریخ دانان ومخالفت با آن را خلاف دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه دانسته و گلایه دارند که چرا در طرح تحقیق از یک موضوع تاریخی اینقدر عصبانیت و آشفتگی وجود دارد چرا اجازه تحقیق درباره مساله ساده انتخابات را نمیدهند
دریغ از سو سوی عدالت احمدی نژادی!
نشریه ای که امتیاز آن را دارم ( آوای اردبیل) روزهای بسیار سختی را می گذراند در تنگنای مالی وحشتناکی گرفتار آمده ایم. ادارات دولتی به سختی به ما آگهی می دهند و اغلب آگهی آنها سرازیر دو یا سه نشریه ای می شود که صاحبان امتیاز آنها در ساختار قدرت جایی برای خود باز کرده اند. وقتی از مسئول آگهی ها می پرسم: از آگهی چه خبر؟ فقط و فقط یک پاسخ دارد : آقای حافظی فر با این تیتر ها و مطالب کسی به ما آگهی نمی دهد.می دانم تیتر خنثی هم راهگشا نیست اینها مداح و چاپلوس می خواهند. آخر سر ناچار شدم علیرغم میل باطنی اطلاعیه ای در نشریه به چاپ رسانم و از طرفداران نشریه بخواهم تا ما را در راستای تداوم فعالیت ها یاری کنند. بی عدالتی در برخورد با نشریه تنها به موضوع آگهی ها ختم نمی شودمدت چهار سال است که بطور مرتب در خواست تبدیل ترتیب انتشار نشریه به روزنامه را پی گیری می کردم اما سر انجام در واپسین روزهای سال گذشته نامه ای از اداره کل مطبوعات داخلی دریافت کردم که نوشته بودند : موافقت نمی شود! بدون ذکر هیچ دلیلی! اما جالب است بدانید همین چند وقت پیش یکی از هفته نامه های استان که خط مشی حمایت از دولت را دنبال می کند مجوز خود را به روزنامه تبدیل کرد به راحتی آب خوردن. مقایسه نشریه آوای اردبیل با نشریه موصوف از نظر سابقه انتشار، کیفیت چاپ ، صفحه آرایی و مطالب و تیراژ به وضوح از جور و جفایی حکایت دارد که در حق ما روا داشته اند. نمونه دیگر از بی مهری ها؛ ویژه نامه های دفاع مقدس، محرم، روز جهانی مساجد و ... که با هماهنگی مدیر کل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی تهیه و منتشر گردیده بود با این وعده که نصف هزینه ها را ارشاد خواهد داد همچنان در محاق بلاتکلیفی است این در حالی است که وعده و وعیدها در حضور نماینده محترم ولی فقیه در استان داده شده بود. این ویژه نامه ها به نوعی حسن نیت ما را نسبت به رویکرد ارزشی و اصول گرایانه دولت آقای احمدی نژاد نشان می داد اما متاسفانه چنان دست و پای ما را توی پوست گردو گذاشتند که بیا و ببین.نه تنها به وعده ها عمل نشد بلکه ویژه نامه ها را مشمول دریافت یارانه نیز ندانستند!!! هر یک از ویژه نامه های مذکور تحسین اهل نظر را برانگیخت بخصوص ویژه نامه های دفاع مقدس و محرم که در نوع خود کاری بی نظیر بود که توسط دوستان عزیزم نباتی و دلاور قوام تهیه گردیده بود. نکته جالب این حکایت اینجاست که ما در ابتدای ویژه نامه ها از ادارات کل مربوط همچون ارشاد اسلامی به عنوان اسپانسر نام برده بودیم و این ادارات با ارسال این ویژه نامه به اینجا و آنجا عجب مانوری دادند.
به عنوان منتقد دولت آقای احمدی نژاد از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، گاه آرزو می کنم در حوزه کاری خود روزنه ای از تحقق شعارهای آقای رئیس جمهور را ببینم و آنگاه از سر شوق فریاد زنم که اینجا دیگر جای بهانه جویی نیست! اما دریغ از سوسوی عدالت احمدی نژادی که بر خانه و کاشانه ما نور اندکی بیاندازد.
همینجا فرصت را مغتنم می شمارم و از کادر فهیم و دلسوز نشریه که با تحمل سختی ها همچنان چراغ آوای اردبیل را روشن نگاه داشته اند تشکر می کنم تا ابد مدیون این عزیزان هستم و شرمنده از اینکه اندک حق الزحمه آنها نیز با تاخیر پرداخت می شود. اما جای شکر دارد همکاران نشریه از چنان ایمان قوی به باورها برخوردارند که اغلب پشتکار آنها مرا درسها آموخته است. امیدمان به خداست، خدا!!!
کاش حجاریان نه یک ایرانی بلکه یک آمریکایی یا انگلیسی بود!
همین چند روز پیش بود که رئیس جمهور به قوه قضائیه نامه نوشت و خواستار رافت اسلامی در رسیدگی به پرونده خانم خبرنگار ایرانی الاصل شهروند آمریکا شد عاقبت هم توصیه کار خودش را کرد و خانم آزاد شد؛ می گفتند جاسوس بود.
همین چند روز پیش بود که رئیس جمهور به بوش نامه نوشت و او را با قول " لین " نرم و محبت آمیز به صلح و صفا دعوت کرد، بوش جنگ طلب را می گویم.
همین دیروز رئیس جمهور در آمریکا قول داد تا از قوه قضائیه بخواهد با سه آمریکایی که غیر قانونی وارد خاک کشورمان شده بودند مدارا کند می گویند اینها هم جاسوس هستند.
همین امروز رئیس جمهور در سازمان ملل سخن گفت و دیگر از هولوکاست خبری نبود از تغيير بنيادين در نوع نگاه به انسان و جهان و لزوم برپايی نظامات عادلانه و انسانی جديد سخن گفت و پای صحبتهای آقای اوباما هم نشست تا اینبار با رفتار بگوید که "ایران یک دوست بالقوه برای آمریکاست".
همین دیروز رئیس جمهور در آمریکا برای برخی از سیاستمداران داخلی خط و نشان کشید و گقت که به دستگاه قضایی گفته که با اینها برخورد کند.
همین چند روز پیش حجاریان را آوردند جلوی دوربین های تلویزیون تا بغض های فروخفته را بشکنند و همه آرزو کنند کاش حجاریان نه یک ایرانی بلکه یک آمریکایی یا یک انگلیسی بود!
همین امروز شاعری احتمالا" آمریکایی گفت:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
درخواستی از جناب آقای علم الهدی!

آشنایی من با حجت الاسلام و المسلمین علم الهدی ، امام جمعه محترم مشهد به دهه شصت و هفتاد بر میگردد. در دانشگاهی که من تحصیل می کردم ایشان مسئولیت معاونت آموزشی دانشگاه را عهده دار بودند. البته آن زمان مثل حالا خبر ساز نبودند و یادم نمی آید مصاحبه یا خبری از ایشان در نشریات درج شده باشد. پای درس ایشان هم نشسته ام برای همین وظیفه خود می دانم احترام استاد و ادب شاگردی نگه دارم. آنچه مرا واداشت تا این مطلب را در وبلاگم قرار دهم اخباری است که از خطبه های نماز جمعه و مصاحبه های گاه و بیگاه ایشان این روزها انتشار می یابد. سر فصل این اظهار نظر ها دفاع از ولایت فقیه و بسیجیان می باشد.برای من جای تعجب است که چرا چنین دفاع جانانه ای را زمان امام رحمت ا... علیه مشاهده نمی کردیم! براستی چرا ایشان در شرایطی که کشور در حال جنگ بود و بسیجیان از جان مایه می گذاشتند تا کشور را از لوث دشمن پاک کنند ایشان از بسیجیان همچون امروز دفاع نمی کردند! بر عکس من دو شاهد می آورم که حکایت از آن دارد مواضع ایشان تغییر یافته و امروز مدافع سرسخت ولی محترم فقیه و بسیجیان شده اند.
شاهد اول: سال 1366 که وارد دانشگاه شدم هنوز آتش جنگ شعله ور بود و بسیاری از دانشجویان به فریاد یاری خواهی امام رحمت ا... علیه لبیک گفته و در جبهه ها حضور مستمر داشتند من هم قطره ای از این دریا بودم. حضور در جبهه نه تنها نگرانی نداشت بلکه درک معنویت جبهه ها فرح بخش هم بود. اما نگرانی ما زمانی بود که به دانشگاه بر می گشتیم و انتظار داشتیم دانشگاه تسهیلات آموزشی برای ما فراهم آورد تا عقب ماندگی تحصیلی را جبران کنیم. اما متاسفانه نه تنها چنین امکانی فراهم نمی شد بلکه همواره از فضای فکری حاکم بر مسئولین دانشگاه چنین تصور داشتیم که از حضور ما در جبهه ها چندان رضایت ندارندو فراموش نمی کنم یکبار پیش مسئول دایره امتحانات که یک روحانی به نام ح. ب. بود و زیر نظر آقای علم الهدی کار می کرد رفتم و تقاضا داشتم فکری به حال ما که در جبهه حضور داریم و به امتحانات نرسیده ایم بکنند . این روحانی محترم به من گفت: پسرم تو که جبهه می روی یا کشته می شوی! یا مجروح و از کار افتاده ، و در هر حال از درس محروم خواهی شد . و بعد نصیحت کرد: برو به فکر درسهایت باش!!! به آقای علم الهدی هم مراجعه کردیم ولی شوق حمایت از بسیجیان مثل اکنون در ایشان ندیدیم.
شاهد دوم: بعد از پایان جنگ به دانشگاه برگشتیم و طبق وصیت امام رحمت ا... علیه دنبال این بودیم بسیج دانشجویی را با هدف " جهاد علمی" و نه اهداف نظامی در دانشگاه تشکیل دهیم. در هیات موسس این تشکل؛ اینجانب ، کاظم جلالی نماینده مجلس و مخبر کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور، بهرام نصراللهی، رضا رادمردو فاخرزاد حضور داشتیم. همانطوری که پیش بینی می کردیم مسئولین دانشگاه با شکل گیری این تشکل مخالفت نمودند و استدلال آنها این بود که دانشگاه امام صادق (ع) مجموعه ای یکدست است و پاگیری هر گونه تشکلی باعث می شود سیاسی بازی در محیط دانشگاه رواج یابد! آقای علم الهدی هم بر این باور بودند. البته سرانجام این تشکل پا گرفت بعد از گفتگوهای مفصل با ایشان و حضرت آیت ا... مهدوی کنی ریاست محترم دانشگاه.
چند روز پیش آقای علم الهدی در نطق قبل از دستورشان در مجلس خبرگان از ولی محترم فقیه دفاع نموده و نیشی هم به هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان زدند. ایشان روز دوشنبه به عنوان سومين ناطق پيش از دستور اولين روز اجلاس خبرگان، با ارائه تحليلي درباره حوادث زمان حكومت امام علي(ع) و مكرهاي معاويه براي فريب مردم، گفت: شايد سكوت برخي از بزرگان اسلام در اشاعه تفكرات غلط بين مردم بي تاثير نباشد.
وي با بيان ويژگيهاي آيتالله خامنهاي در رهبري 20 ساله نظام و همچنين سوابق هاشمي رفسنجاني، افزود: جامعه اسلامي ما خاطرات مجاهدتها و همبستگيهاي اين دو يار امام را فراموش نميكند.
امام جمعه مشهد مقدس در ادامه نطق خود با اشاره به سابقه هاشمي رفسنجاني در جريان مبارزات انقلاب و پس از انقلاب و همچنين حضور وي در جمع اولين بيعت كنندگان با رهبر انقلاب در سال 1368، سكوت وي در قبال هتاكيهاي بيسابقه اخير عليه رهبري انقلاب را رفتاري متناقض با پيشگامي بيست سال پيش او در بيعت با رهبر انقلاب دانسته و خطاب به وي گفت: "چرا پس از بيست سال، در برابر اين هتاكيهاي بيسابقه و آتش فتنهاي كه از خيمه برخي اطرافيان شما به پا شده است، ساكت نشستهايد؟ "
امام جمعه مشهد در ادامه با اشاره به اين تناقض رفتار هاشمي رفسنجاني، با سوابق گذشته وي ادامه داد: " درباره اين تناقض رفتار شما آينده و تاريخ حكم خواهد كرد كما اينكه اكنون نيز مردم درباره اين تناقض در رفتار قضاوت كرده و به نتيجه رسيدهاند.
وي در ادامه نيز از هاشمي رفسنجاني خواسته است تا دير نشده به اصلاح اين تناقضات رفتاري بپردازد و در همين اجلاس خبرگان، پارادوكس موجود را حل كند.
آيتالله علمالهدي حقانيت مقام معظم رهبري از گذشته تا كنون را مسالهاي شفاف دانست و خطاب به هاشمي رفسنجاني گفت: قضاوت جامعه ديني و قضاوت تاريخ اين است كه رهبري مظلوم است و شما بايد پاسخگوي اين مظلوميت مقام معظم رهبري باشيد چون شما هم رئيس مجلس خبرگان و هم رئيس مجمع تشخيص مصلحت هستيد.
اگرضرورت دارد هاشمی رفسنجانی در خصوص تناقض رفتار و مواضع توضیح دهند حجت الاسلام و المسلمین علم الهدی نیز باید در خصوص سکوت و مواضع خود در دوره امام رحمت ا... علیه و هشت سال جنگ توضیح ارائه دهند تا حداقل شبهه ای در ذهن من و برخی دیگر از دانشجویان باقی نماند.
حکایت تاریخی؛ فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد
یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند .
فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند .
همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد .
چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند.
پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد .
نامه احمد توکلی به میر حسین موسوی و خاتمی
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=84850
و به دنبال آن جواب سردبیر روزنامه آفتاب یزد خواندنی است:
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=84881
و هم چنین پاسخ سید علیرضا بهشتی شیرازی سردبیر روزنامه کلمه سبز هم جالب است البته این جوابیه در سایت پارلمان نیوز منتشر گردیده که متاسفانه فیلتر شده است برای همین عین آن را برای شما می گذارم:
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای دكتر احمد توكلی در نامهای خطاب به مهندس موسوی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی آنان را به قدرتطلبی و تخطی از خط امام متهم كرده است. او در این نامه ادعا می كند امام در زمان جنگ با سیاستهای دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجی آن را تحمل میكردند. از دیگر سخنان قابل توجه در این نامه عبارتی است كه پیش درآمد خبری سایت الف را شکل میدهد: « گویا میخواهید حاكمیت را به برخورد با خود بكشانید. تردیدی نیست كه معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.» با این حال به عنوان كسی كه دوبار این نامه را خواندم هیچیك از عبارات فوق را جان كلام نیافتم. در نامه ایشان جان كلام این است كه آقای موسوی و آقای خاتمی چرا جلوی شعارهای ساختارشکنانه طرفدارانشان را نمیگیرند .
آقای توكلی! امروز كسانی هستند كه شما بتوانید آنان را به این خاطر مورد مواخذه قرار دهید. تصور كنید كه این افراد به خواستههای دوستان شما تن می دادند، تسلیم میشدند و به حق ملت خیانت میكردند. در آن صورت اینک از چه كسانی انتظار داشتید مردم را به خویشتنداری دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرایطی خوبی به سر نمیبرد. شعارهایی كه در نامه خود به آنها اشاره كردهاید یقینا مورد علاقه و توصیه كسانی كه برایشان نامه نوشتهاید نیست. آیا به صرف اعلام برائت آنان نگرانی شما رفع میشود؟ آنان حتما این كار را خواهند كرد، و مطمئنا این اقدام آنان صورت مسئله را از میان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاکمانشان را باز پس بیاورد. آیا فکر نمیکنید برای تامین چنین هدف مهمی متولیان امور هم وظایفی دارند؟ وظایفی که خود باید بار سنگین آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذا قربی. و هیچ باربردارندهای بار دیگری را بر نمیدارد و اگر دیگری را به برداشتن بار سنگین خود فراخواند، چیزی از آن برنخواهد داشت، اگرچه خویشاوند باشد.
آقای توکلی! موسوی و خاتمی جایی نرفتهاند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكردهاند. آنها به جمهوری اسلامی، حتی پس از رویدادهای تلخ این چند ماه، پایبندند، زیرا آن را قابل اصلاح و غیر آن را موجد هزینههای سنگین و غیرقابل تحمل برای كشور میدانند. ضایعات این چندماهه، حتی حرکات عصبی گروهی از راهپیمایان در روز قدس، نتیجه خطاهای پی در پی متولیان امور است .
متولیان امور!؟ مشکل امروز ما این است که کسی آنان را نمی شناسد. این روزها وقتی از دوستانی که در رسانه ملی مشغول به کارند به خاطر رفتارهای صدا و سیما گله میکنیم میگویند مگر ما تصمیمگیر هستیم؟ سپس رهبری هم در نماز عید از شبههافکنیهایی که در این رسانه انجام گرفته است انتقاد میکنند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ مشابه همین وضعیت را در قوه قضائیه ببینید. وقتی برای قاضی استدلالهای محکمهپسند ارائه میکنی در جواب میگوید مگر دست من است؟ سپس معلوم میشود رئیس قوه قضائیه هم تیغ برایی ندارد. مقام معظم رهبری هم که مخالفت خود را با برخی از مهمترین خطاهای انجام گرفته در دادگاههای اخیر اعلام کردهاند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام میدهد؟ وقتی با دوستان سپاهی صحبت می کنی می گویند دل ما بیشتر از شما خون است. «آیا خیال می کنید پاسدارها بیرون از همین جامعه و جدا از همین مردم زندگی می کنند؟ نمی دانیم جواب بچه هایمان را چه باید بدهیم.» پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ پس از سه ماه هنوز معلوم نیست چه کسانی به کوی دانشگاه حمله کردهاند. رهبری این عمل را محکوم کردهاند. نیروی انتظامی از آن تبری میجوید. مجلس در به در دنبال عوامل این ماجرا میگردد. هیچکس آنها را نمیشناسد. هیچکس نمیداند از فرماندهان و سازماندهندگان حوادث تلخی که بر کشور گذشت باید با چه عنوانی نام ببرد. ما اجمالا نامشان را گذاشتهایم «متولیان امور»؛ متولیان اشتباهات این چند ماهه .
اشتباهات این چند ماهه محصول رفتار کسانی است که تصور میكنند اگر یك امر موهوم را ده بار با صدای بلند و اعتماد به نفس كافی فریاد بزنند آن امر موهوم به واقعیت تغییر ماهیت میدهد و چون این تغییر ماهیت صورت نمی پذیرد همواره به دنبال مقصر هستند. از نظر آنها تقصیر همیشه در یک جایی بیرونی قرار دارد؛ بیرون از مرزها، بیرون از نظام، بیرون از حلقه خودیها، بیرون از جلسه تصمیمگیریها، بیرون از هر جایی که آنها هستند؛ از نظر آنها همه متهم به خیانت و ارتباط با اجنبی و جیرهخواری و هر اتهام دمدستی و نخنمای دیگر هستند، همه به جز خودشان و در الصاق این اتهامات استثنایی جز خودشان وجود ندارد. اگر باور نمیکنید، تا فردا صبر کنید.
آنها کسانی هستند که از حرمت شکنی تغذیه میکنند. در این خطیئه برایشان هیجانی هست که جانشان را تازه میکند. آنها به این کار اعتیاد پیدا کردهاند؛ با دلیل و بیدلیل سراغش میروند و زیادهروی در این اعتیاد را هر روز بیشتر میکنند. لا یرقبون فی مومن الا و لا ذمة در مورد هیچ مومنی نه معیارهای خویشاوندی و نه اصول عهد و پیمان را رعایت نمیکنند. آیا کسانی که حرمت خاندان امام را میشکنند حرمت دیگری را رعایت خواهند کرد. آنها برای اینگونه حرمتشکنیها حتی به دنبال بهانه مناسب هم نیستند؛ بیبهانه و بیمقدمه و بدون رعایت حداقل ظواهر این کار را انجام میدهند. مقاله مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی را در سایت رسمی این موسسه مطالعه کنید و ببینید آیا امام حسین (ع) را با منطق همین مقاله نکشتند؟ «معیار امام راحل مبنی بر " حال فعلی افراد " برای ارزیابی میزان پایبندی خوشسابقهها به اصول و آرمانهای انقلاب و نظام اسلامی ، قطعا" شامل حال اعضای خانواده و بستگان خود ایشان نیز میشود، زیرا اگر به فرموده امام "حفظ نظام از اوجب واجبات است " ، بنابر این در صورت غفلت یا کژتابی افراد مورد احترام نسبت به آرمانهای اصیل انقلاب و نظام ، نمیتوان حرمت آنها را بر حیثیت و اعتبار نظام – که خونبهای هزاران شهید و مرهون ایثارگری جوانان فداکار و گمنام این سرزمین است – مقدم و مرجح دانست». ان الحسین خرج عن دین جده فدمه هدر. حسین از دین جدش خارج شده است پس خونش را باید ریخت.
«متولیان امور» از قرار زورشان به همه چیز و همه کس می رسد جز واقعیت. تنها واقعیت است که پشت آنان را به خاک میمالد.
اینک صد روز است که جامعه ما صحنه اجرای تدابیر پرهزینه آنان است. آیا امروز بحران عمیقتر است یا سه ماه پیش؟ آیا در جمعه سبز که نه تهدیدی در کار بود و نه تلاقی چند تعطیلی متوالی مردم را به سفر آخر تابستان تشویق میکرد معترضین به نتایج انتخابات پرشمارتر به خیابان آمدند یا در روز قدس؟ کاملا پیداست که هیچکدام از راه حلهای «متولیان امور» فایدهای به همراه نداشته است. آیا وقت آن نرسیده است که دیگر به تحلیلهای مالیخوالیایی آنان اعتماد نشود و فرماندهی همه چیز کشور از دست آنان خارج گردد؟
واقعیت آن است که اینان هیچ تحلیل درستی از شرایط جامعه ندارند .آنها واقعا خیال میکنند اگر مهندس موسوی در روز 23 خرداد به وقایع غمبار صورت گرفته در انتخابات اعترض نمیكرد آب از آب تكان نمیخورد و هیچ از هیچ تغییر نمیكرد.
ما قانع نیستیم كه چرا باید حق اعتراض،.......... از مردم سلب شود یا کسی حق داشته باشد این اعتراض آنان را تشویش اذهان عمومی بنامند. 1400 سال پیش در محكمهای كه قاضی آن خود خلیفه بود حكمی بر علیه فاطمه زهرا (س) صادر شد كه ایشان به آن اعتراض كرد و 14 قرن است كه هنوز ما داریم به این حكم اعتراض میكنیم. نه در آن زمان و نه در ادوار پس از آن كسی این اعتراض را تشویش اذهان عمومی ننامید؛ مگر آن كه از این پس جمهوری اسلامی به قاعده وحدت رویه قضایی این كار را بكند.
با این حال مسئله ما فعلا این نیست. حتی اگر مهندس موسوی هم اعتراض نمیكرد، مردم به آنچه در انتخابات روی داد اعتراض میكردند. واقعیت این است كه تظاهرات عظیم روز 25 خرداد با منابع اعطایی بنیاد سوروس و به دست كسانی كه از چند روز قبل در زندان به سر میبردند سازماندهی نشد، بلکه این مردم بودند که به صورت خودجوش این رویداد تاریخی را رقم زدند. در روز 25 خرداد از چندین طریق به دفتر مهندس موسوی پیغام رسید که نیروهای ضدشورش با حاضران در تظاهرات .............برخورد خواهند كرد و مسئولیت خون این عده به گردن اوست، از این رو دكتر بهزادیان رئیس ستاد انتخاباتی مهندس موسوی رسما در سایت قلم اعلام كرد چون مجوز لازم صادر نشده است راهپیمایی برگزار نخواهد شد. روز دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 2 بعدازظهر تعداد قابلتوجهی از دوستان مهندس موسوی در دفتر او جمع شده بودند و به او اصرار میكردند به خیابان نرود، زیرا با توجه به اطلاعیهای که از سوی آقای بهزادیان منتشر شده است تنها تعداد کمی از کسانی که از لغو تظاهرات بیاطلاعند خواهند آمد و قاعدتا برای زهر چشم گرفتن از دیگران، این عده بهشدت سركوب میشوند و جان هرکسی که به میانشان برود هم در معرض خطر قرار میگیرد. اتفاقا آن روز تنها استدلال مهندس موسوی برای حضوردر خیابان این بود كه در چنین شرایطی نمیتواند مردم را تنها بگذارد، شاید حضورش هزینه سركوب را بالا ببرد و از شدت آن كم كند.
علیرغم تمامی این پیشبینیها آن جمعیت عظیم در صحنه حاضر شد. واقعیت اینهاست.
واقعیت این است که اگر موسوی نبود اتفاقی که اینک پس از سه ماه در ابعادی محدود رخ داده و آقای دکتر احمد توکلی این همه از آن نگران است، همان روز اول روی میداد. این موسوی بود که اجازه نداد مردم در دام تبلیغات کسانی بیفتند که میخواستند اسلام را به خطاهای «متولیان امور» متهم کنند. این او بود که جوانان را با منطق انقلاب آشنا کرد و به آنان نشان داد همچنان میتوانند با تکیه بر میراث پدران شهیدشان حقوق مسلم خود را با کمترین هزینه استیفا کنند.
در روز قدس شعارهایی داده شده و اینک مهندس میرحسین موسوی و حجتالاسلام و المسلمین خاتمی از سوی آقای توکلی به این خاطر مورد مواخذه قرار دارند. آیا این مواخذه به حق است؟
اولا گزارشهایی که ما از افراد حاضر در صحنه به دست آوردهایم نشان میدهد شعارهایی که آقای توکلی در نامه خود آورده و صدا و سیما با آب و تاب رویش کار کرده شعارهای اصلی راهپیمایان نبوده است. ثانیا همان عده قلیل هم از روی عصبانیت و نه به عنوان یک سیاست راهبردی این شعارها را سر میدادند.
أیا صدا و سیما انبوه سبزها را ندید؟ به راستی اگر ادعای صدا و سیما درست باشد و این تعداد از مردم ما هوادار اسرائیل باشند دیگر چه چیز از نظام باقی میماند؟!
اگر جوانی عصبانی شود و بر روی دیواری شعار ..... بنویسد وظیفه شهرداری چیست؟ آیا باید آن را پاک کند یا از آن عکس بگیرد و در صفحه اول روزنامه به چاپ برساند؟ هیچ معلوم هست که صدا و سیما چه کار دارد میکند؟ دیگر لازم نیست تا فردا صبرکنید؛ «متولیان امور» حرمت شکنی از استثنائات را از دیروز شروع کردهاند.
حتی برای نظامهایی که در بحران به سر نمیبرند عاقلانه است همواره به روزی که اعتماد مردم را از دست بدهند بیندیشند. اگر واقعا آن جمعیت عظیم چنین شعارهایی را با اعصاب آرام و به عنوان یک تصمیم سر داده بود تکلیف چه بود؟ از موسوی که او را با این الفاظ مورد خطاب و مواخذه قرار میدهید انتظار دارید در کدام فضا و با کدام رسانه از بروز چنین شرایطی پیشگیری کند. آیا این او بود که مردم را به سوی شبکههای ماهوارهای بیگانه گسیل کرد یا دوستان شما بودند؟
آقای توکلی! انصاف بدهید. وجدانتان را قاضی کنید و در خلوتی صادقانه و مسئولانه با خود این پرسش را پاسخ بدهید که به راستی چه کسی باید از راه خطایی که رفته است باز گردد؟
آقای حافظی فر! امیدوارم از انتقاد ناراحت نشوید!
سلام آقای حافظی فر
راستشو بخوای به بهانه انتخابات با آقای جهاندیده آشنا شدم و این همکاری باعث
شد که با آوای اردبیل هم اشنا بشم و الان چند ماهیست که شدم خواننده
پرو پا قرص آوای اردبیل.
وقتی هم به دفتر نشریتون اومدم با کمال تعجب فهمیدم که تنها نشریه محلی
هستین که کادر درست و حسابی دارین.
بی خیال داداش بریم سر لب مطلب
اگه اشتباه نکنم چهارشنبه هفته قبل بود که آوای اردبیل را خریدم (فکر کنم آخرین
شمارش بوده باشه همونی که در مورد طالقانی هم مطالبی نوشته بودین)
چند تا اشتباه تایپی دیدم که واستون افت داشت برای همین تصمیم گرفتم این
اشتباهات را به عرضتان برسانم که اینها عبارتند از:
1) در شناسنامه نشریه به جای نمابر نوشته بودین " تمابر"
2) در نامه خواهر شهیدان باکری هم چندین اشتباه داشتین منجمله:
"ولیفقیه" به جای ولی فقیه
"امام خمینی رحمتالله" به جای امام خمینی رحمه الله
"راهانداری " به جای راه اندازی
و غیره که الان حضور ذهن ندارم
من میدونم که به طور غیر مستقیم شما را زیر فشار میذارند ولی با این حال
نشریتون جز بهترین های استانه.
فکر کنم ارزشش را خواهد داشت که کمی بیشتر وقت بگذارید و
این اشتباهات را به حد اقل برسانید.
راستی چرا در نشریتون از مطالب ترکی استفاده نمی کنید؟
امیدوارم شما مثل سران ارشد مملکت از این انتقادات ناراحت نشده باشید
یا علی

دلایل تردید در موفقیت مهندس نیکزاد؛ وزیر مسکن و شهرسازی
نیکزاد وزیر مسکن و شهرسازی شد. این خبری بود که در چند روز پیش در ایران شاید بیش از همه باعث خوشحالی اردبیلی ها گردید، چرا که نیکزاد اردبیلی است؛ از روستای ثمرین بخش مرکزی اردبیل.
مسکن از جمله پاشنه آشیل های دولت احمدی نژاد است. بعد از مانور وسیع تبلیغاتی دولت نهم در سال 1386 در خصوص مسکن مهر ، اکنون که دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد آغاز شده است وعده مسکن مهر هنوز از وعده های تحقق نیافته بشمار میرود و با توجه به آنچه در دو سال گذشته در جریان اجرای مسکن مهر رخ داده کارشناسان مسکن تحقق آن را بعید می دانند. این تنها معضل دولت احمدی نژاد در خصوص مسکن نیست ؛ بعد از افزایش سرسام آور قیمت مسکن در آغازین ماههای کار دولت نهم که در اثر تزریق بی حساب و کتاب نقدینگی صورت گرفت و بدنبال آن اتخاذ سیاست انقباضی از سوی بانک مرکزی، بازارمسکن وارد رکودی شد که سایر حوزه های اقتصاد کشور را نیز تحت الشاع قرار داد تا جایی که سعیدی کیا وزیر سابق مسکن وشهرسازی در جلسه تودیع خود چنین تمنایی را مطرح نمود : بخش مسکن را بخاطر مردم و اقتصاد رونق دهید.
با این مقدمه باید گفت که مشکل مسکن همچنان گریبان دولت احمدی نژاد را رها نساخته است و اگر چاره ای اندیشیده نشود باید به انتظار بحران نشست.
در چنین شرایط سختی فردی اردبیلی سکاندار وزارتخانه ای شده است که قرار است برای حل مشکل مسکن سیاست گذاری و برنامه ریزی نماید. نیکزاد بعد از مرحوم دادمان دومین اردبیلی است که عهده دار وزارت می شود هر چند مرحوم دادمان فرصت نیافت تا کشور از خدماتش بهره مند گردد ولی صفا، صمیمیت، اخلاص و تعهدش و کاردانی اش از وی چهره ای محبوب در تاریخ به ثبت رساند ویژگی هایی که جناح مقابل فکری اش نیز بدان اذعان داشتند. در اینجا از مرحوم مهندس عطایی هم باید نام برد که در شرایط سخت جنگ و در دولت میر حسین موسوی عهده دار مسئولیت استانداری آذربایجان غربی گردید و نام نیکی از خود در آن استان مرزی بر جای گذاشت. کیاست ، تدبیر، شجاعت و مدیریت آن مرحوم چنان زبانزد عام و خاص بود که اگر اجل مهلت می داد بدون شک به یکی از چهره های ملی تبدیل می شد. آیا نیکزاد خواهد توانست کشتی مسکن را از دریای طوفانی به سلامت عبور دهد و همچون سلف اردبیلی اش نام نیک از خود بر جای نهد؟ سوالی است که با توجه به سابقه عملکرد و ویژگی مدیریتی نیکزاد پاسخ مثبتی برای آن قابل تصور نیست. شیوه مدیریت وی بصورت عام و سابقه عمل وی بصورت خاص در مسکن و شهرسازی و شهرداری اردبیل محور تردید در موفقیت نیکزاد می باشد. در دوره تصدی نیکزاد بر مسکن و شهرسازی استان اردبیل اتفاق غیر منتظره ای رخ نداد و چرخ مسکن حرکت عادی خود را داشت تنها از نحوه عمل مهندس نیکزاد در شهرک سبلان به عنوان نقطه قوت یاد میشود که باید گفت در این شهرک برنامه های انبوه سازی و ساخت در ارتفاع مطابق آنچه در طرح اولیه پیش بینی شده بود با واگذری قطعات 200 متری به سه نفر کنار گذاشته شد این اقدام اگر چه سرعت عمل در پاسخ گویی به تقاضاها را بدنبال داشت ولی از زمین محدود، عده ای کمتری برای خانه دار شدن بهره مند گردیدند. جالب اینکه گفته می شود طرح یک قطعه زمین برای سه نفر که آخرین بار از سوی رئیس جمهور برای برون رفت از بن بست طرح مسکن مهر ارائه گردید پیشنهاد نیکزاد به رئیس جمهور بوده است. از سوی دیگر با نگاهی به شیوه مدیریت نیکزاد که سرعت عمل به بهای نادیده گرفتن کیفیت و رویکرد کارشناسی می باشد موفقیت وی را در وزارت مسکن و شهرسازی با تردید جدی مواجه می سازد ذکر این نکته ضروری است که وزارت مسکن شهرسازی با توجه به ماهیت وظایف، وزارتخانه ای است که از دیر باز محل تجمع کارشناسان زبده و دانشگاهی در حوزه مسکن و شهرسازی می باشد برای همین تغییرات دولتها نتوانسته چندان بدنه کارشناسی این وزارتخانه را تحت تاثیر قرار دهد. در وزارت مسکن و شهرسازی بیش از آنکه پول و بودجه راهگشا باشد فکر و اندیشه و قدرت برنامه ریزی است که قوت وزیر را به نمایش می گذارد چیزی که در سابقه عملکرد نیکزاد کمتر سراغ داریم. نگاهی به عملکرد نیکزاد در دوره استانداری اردبیل در بخش مسکن مهر دلیل دیگری بر تردید مذکور می افزاید متاسفانه طرح مسکن مهر در دوره مذکور پیشرفت چندانی از خود نشان نداد بر عکس استان زنجان که گفته میشود هفتاد در صد طرح مسکن مهر از پیشرفت برخوردار بوده است شاید به همین دلیل بود که مهندس نیکزاد طرح یک قطعه زمین برای سه نفر را به رئیس جمهور پیشنهاد داد تا تجربه شهرک سبلان اردبیل را دوبار بیازماید. با همه ی این گفته ها بعید نیست نیکزاد با تجدید نظر در شیوه مدیریت سابق؛ پرهیز از عمل زدگی، شتاب بدون برنامه، تبلیغات محوری و در کنار آن با بهره گیری از دیدگاه های کارشناسان وزارت متبوع منشا خیر برای مردم کشورمان واقع گردیده و نام نیک از خود و اردبیل بر جای گذارد.
نامه علیرضا بهشتی به پدرش: بار دیگر بی تو

چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388
تحمل محمد باقر هم برای اقتدار گرایان سخت شده است!
امروز محمد باقر نباتی در دفتر نشریه به دیدنم اومده بود. دیدار محمد برای من همیشه مغتنم بوده است. جوانی که فکر و اندیشه اش با دلسوزی بی مثال برای مردم و بهروزی جامعه همراه بوده است . ویژه نامه اول محرم، ویژه نامه دفاع مقدس و سایر ویژه نامه های مذهبی از کارهای ارزشمندی بود که در نشریه آوای اردبیل نه برای نشریه بلکه برای جامعه به یادگار گذاشت. بدون شک او از سرمایه هایی است که امیدوارم حداقل نسل آینده او را ارج نهد و این دوره غربت و گمنامی را تلافی کند و مطمئنا" چنین خواهد شد. محمد برای لقمه ای نان خود را به هر دری زد ؛ کار در ارشاد، تدریس ساعتی در مدرسه و این اواخر کار در خبرگزاری شبستان! اما هر بار او را پس زدند. خبر نداشتم که از خبرگزاری شبستان هم جوابش کرده اند ، گفته اند: نباید اینجا باشد! تازه یکی از مسئولین استان نقل می کرده که به خانمش گیر داده اند چرا که از اغتشاش گران بوده است!
سخنان مجید مجیدی؛ کارگردان و فیلم ساز در حضور مقام رهبری
" تبركا اينجا آمدم ... طعم روزهاي زيباي دفاع مقدس همه ما را دلتنگ ميكند... حال آن روزها من را دچار افسردگي مي كند.. هم اكنون بر ما چه مي گذرد...دوراني كه پر از شور و شعف بود. دوراني كه كسي زور نمي زد صف اول باشد ، نامش در تيتر اول باشد ، همه تلاش ميكردند مخفيانه كار بكنند، كسي نبيند كه چه كسي كفش شان را واكس ميزند ، مردمي كه نداشته شان را تقسيم ميكردند... براستي چه شد آن روزها ... آن روزهاي زيبايي كه اسم شان را بگذاريم روياهاي سرزمين من ، سرزمين ايران... انگار جنگ واقعي كه پر از كينه است الان دارد اتفاق مي افتد ... كسي آن موقع به كسي تهمت نميزد ، همديگر را متهم نميكرد .
حال چرا اينجوري است ... " مجيدي در اين لحظه ناگهان بغض كرد و با صدايي اشك آلود خطاب به آقا گفت :
آقا ما دلتنگ ايم . آقا من حالم خوب نيست .. كجا داريم ميرويم ...چرا به چنين روزيي افتاديم ... چكار مي كنيم ..." و سپس در آرامش ادامه داد " همه چي را داريم قطعه قطعه مي كنيم ... آن رشادتها كجا رفتند ... غرور ما را گرفته ... ماچيزي از خودمون نداريم هر چه داريم متعلق به شهداست و مرداني كه پايمردي كردند تا ما در عرصه هاي مختلف قدم برداريم .
قهرمان واقعي ما آنها هستند ... " و سپس دوباره با حالت بغض گفت "آقا من حالم خوب نيست ... حال خيلي از فيلمسازها خوب نيست ... خيلي از فيلمسازها امروز نيامدند و البته دليلش بي حرمتي نبود بلكه مايل بودند در موقعيتي مناسبترحضورتان بيايند و حرفهاشان را با آقا بزنند ... همه دارد از دست ميرود... داشته و نداشته هاي ما دارد از بين ميرود ...
چرا همديگر را متهم ميكنيم ... همه چي يكطرفه است... من همين جا اعلام ميكنم تلويزيون حق ندارد اصلا تصوير من را پخش كند. براي اينكه مجيدي را ميبرد در ليست سياه ... من هيچي ندارم . هرچي دارم از مردم و انقلاب است ...
اگر درايت و تدبيرخردمندانه شما نبود هر كاري ميخواستند ميكردند... من آن ليست را ديدم ... تلويزيون حق ندارد حتي در مديريت جديد هم حق ندارد تصوير من را پخش كند ... همه ضررها بخاطر اين است كه عصر خودمان را فراموش كرديم ...به يك وضع نامتعادلي رسيديم ، به يك وضع بي اخلاقي ، فضاي دروغ ، تهمت ... فيلمي كه من ساخته بودم سه بار اعلام كردم اين خانم هنرپيشه نيست اما سه بار در رسانه هاي رسمي اعلام كردند هنرپيشه است ... چرا به اينجا رسيديم .( اشاره به فیلم انتخاباتی میر حسین موسوی)
بخاطر اينكه از ريشه ها جدا شديم ، تهي شديم ريشه هايي كه متعلق به ائمه معصومين است ... روز به روز از معنويت فاصله گرفتيم، به شعار زدگي محض رسيديم ، در آن دوران زيبا ما اينجوري نبوديم. اميدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزيزاني كه پشتوانه انقلاب بودند ما برگرديم به عصر خودمان ، به باورهاي عصر خودمان كه ايران سربلند و پر از اميد داشته باشيم"



